اختلالات اضطرابی

اضطراب هشداري است مبني بر اينكه خطري در راه است تا فرد بتواند براي مقابله با آن اقداماتي به عمل آورد. بنابراين اضطراب خطري بيروني يا دروني را اعلام مي كند و موجب حفظ حيات مي شود اما هنگامي كه اضطراب در زندگي روزمره به صورت غيرمنطقي و تشديد يافته باشد، به يك اختلال تبديل مي شود.


عمده ترين اختلالات اضطرابي عبارتند از:
اختلال پانيك (به تنهايي يا توأم ب آگورافوبيا)، فوبي اختصاصي و فوبي اجتماعي، اختلال وسواسي- اجباري OCD، اختلال استرس پس از سانحه PTSD، اختلال اضطرابي GAD، اختلال فشار رواني حاد 

۱/ فوبی


اصطلاح فوبي به معناي ترس افراطي از يك موضوع، شرايط يا موقعيت خاص و معين است.
فوبي بنا به تعريف عبارت است از ترس غيرمنطقي كه موجب اجتناب آگاهانه از موضوع، فعاليت، موقعيت هراس آور شود.
وجود عامل هراس آور يا انتظار آن مي تواند رنج و عذابي شديد در فرد مبتلا ايجاد كند، درحالي كه خود او نيز به افراطي بودن اين واكنش واقف است. اين واكنشها ممكن است به حملات پانيك وابسته به موقعيت يا مرتبط با موقعيت تبديل شوند. واكنشهاي هراس گونه معمولاً توانايي فرد را براي انجام كاركردهاي معمول زندگي به هم مي زند؛ البته اين مسئله هميشه هم صادق نيست (مثل ترس از عنكبوت ها)

روشهای درمان بیماری

روان درماني
شناخته ترين و مؤثرترين راه درمان فوبي ها، رفتاردرماني است. رايج ترين نوع رفتار درماني به كارگرفته شده در درمان فوبي ها حساسيت زدايي تدريجي است. ساير فنون رفتاري عبارتند از: مواجه سازي با محرك هراس آور به صورت تصوري يا حساسيت زدايي واقعي. روان درماني هاي تحليلي- حمايتي و خانواده درماني نيز مفيد مي باشند

دارو درماني
داروهاي مؤثر در درمان فوبي اجتماعي عبارتند از: ۱- مهاركننده هاي انتخابي بازجذب سروتونين ( SSRI ) 2- بنزوديازپين ها ( نظير آلپرازولازوم و كلونازپام ) ۳- ونلافاكسين ۴- بوسپيرون

۲/ اختلال  وسواسی- اجباری


خصيصه اصلي اختلال وسواسي-اجباري (OCD) وجود وسواس يا اجبارهايي مكرر و شديد است كه رنج و عذاب قابل ملاحظه اي براي فرد ايجاد مي كند. اين وسواس يا اجبارها سبب اتلاف وقت مي شوند و اختلال قابل ملاحظه اي در روند معمول و طبيعي زندگي، كاركرد شغلي، فعاليتهاي اجتماعي يا روابط فرد ايجاد مي كنند.
بيمار مبتلا به اختلال وسواسي-اجباري ممكن است فقط وسواس فكري، اجبار يا هردوي آنها را باهم داشته باشد.
وسواس عبارت است از: فكر، احساس، انديشه يا حسي تكراري و مزاحم.
برخلاف وسواس (Obsession) كه يك فرايند ذهني است، اجبار (Compulsion) نوعي رفتار است. اجبار رفتاري آگاهانه، معيارمند و تكراري است، نظير شمارش، وارسي يا اجتناب. بيمار مبتلا به اين اختلال از غيرمنطقي بودن وسواسش آگاهي دارد اما به صورت ناخواسته اين رفتار را انجام مي دهد.
وسواس باعث افزايش اضطراب در فرد مي شود. با انجام اجبار، اضطراب فرد بيمار تخفيف و تقليل مي يابد و اگر بيمار دربرابر انجام اجبار مقاومت كند، اضطرابش افزوده مي شود. اختلال وسواسي-اجباري، چهار الگوي عمده دارد:
۱- آلودگي: وسواس آلودگي و به دنبالش شست وشو يا اجتناب اجبارگونه از چيزي كه فرد گمان به آلوده بودن آن دارد، شايع ترين الگوي وسواس مي باشد.
۲- ترديد مرضي: دومين الگوي شايع وسواس ترديد است كه به دنبالش اجبار به صورت وارسي روي مي دهد. مثلاً فرد مي ترسد كه مبادا اجاق را خاموش يا در را قفل نكرده باشد.
۳- افكار مزاحم: سومين الگوي شايع وسواس است كه فرد صرفاً افكاري وسواسي و مزاحم بدون هيچ گونه عمل اجبارگونه داشته باشد. اين نوع وسواس معمولاً افكاري تكراري درباره نوعي عمل جنسي يا پرخاشگرانه است كه به نظر خود فرد، شرم آور است.
۴- تقارن: لزوم رعايت تقارن يا دقت وسواسي موجب كندي اجبارگونه در فرد مي شود. مثلاً بيمار ساعت ها وقت لازم دارد تا صورتش را اصلاح كند.

روشهای درمان بیماری

روان درماني
رفتار درماني به خصوص با استفاده از تكنيك مواجهه و بازداري از پاسخ ( Exposure + Response Preuention ) روش مؤثري در درمان OCD است. در اين روش بيمار با موردي كه نسبت به آن وسواس دارد (مثلاً آلودگي) مواجه مي شود و از عكس العمل بيمار (مانند شست وشو) ممانعت به عمل مي آيد و كارايي معادل دارو درماني دارد. ساير انواع روان درماني در مورد OCD عبارت است از: درمان شناختي- رفتاري (CBT) و درمان روان تحليلگري

دارو درماني
مفيدترين داروها براي OCD مهاركننده هاي اختصاصي بازجذب سروتونين يا SSRLها، شامل: فلوئوكستين (Prozac)، فلووكسامين، پاروكستين، سرترالين و كلومي بيرامين هستند.



۳/اختلال استرس پس از سانحه PTSD


اختلال استرس پس از سانحه عبارت است از مجموعه اي از علايم كه در پي مواجهه با عامل فشار آسيب زاي بسيار شديد پيدا مي شود. اين مواجهه مي تواند به صورت ديدن، حضور يا شنيدن باشد. فرد به صورت ترس و درماندگي به اين تجربه پاسخ مي دهد، واقعه را دائماً در ذهن خود مجسم مي كند، درعين حال مي خواهد از يادآوري آن اجتناب كند. علايم مزبور بايد لااقل يك ماه طول كشيده باشد و بر حوزه هاي مهمي از زندگي بيمار مانند خانواده و شغل او تأثير گذاشته باشد.

روشهای درمان بیماری

روان درماني
رهيافت هاي عمده اي كه در مواجهه با اين اختلال در پيش گرفته مي شود، حمايت، تشويق بيمار براي بحث درباره واقعه مزبور و آموختن انواع و اقسام مكانيسم هاي مدارا (نظير آرام سازي عضلات) به اوست.

دارو درماني
مهار كننده هاي انتخابي بازجذب سروتونين (SSRI) نظير سرترالين و پاروكستين به دليل كارايي، قابل تحمل بودن و بي خطر بودنشان، خط مقدم درمان PTSD را شامل مي شوند. داروهاي SSRI علايم مربوط به تمام گروههاي علامتي PTSD را كاهش مي دهند و علاوه بر رفع علايمي كه مشابه افسردگي يا ساير اختلالات اضطرابي هستند، در بهبود علامتهايي كه منحصر به PTSD مي باشند نيز مؤثرند.



۴/ اختلال فشار روانی حاد


اختلال فشار رواني حاد به مقدار زيادي شبيه PTSD است، جز اينكه علايمش از طرف چهار هفته پس از واقعه پيدا مي شود و به مدت ۲ روز تا ۴ هفته طول مي كشد.
فشاري كه موجب PTSD يا اختلال فشار رواني حاد مي شود، به قدري ناتوان كننده است كه تقريباً هركسي را از پا در مي آورد. اين فشار مي تواند از تجربه جنگ، شكنجه، بلاهاي طبيعي، حمله، تجاوز و سوانح جدي نظير تصادف با ماشين و آتش سوزي ساختمان ناشي شده باشد. افراد واقعه آسيب زا را در رويا و نيز افكار روزانه خود مجداً تجربه مي كنند، از هر چيزي كه واقعه را به خاطرشان بياورد، قاطعانه دوري مي كنند و دچار گرفتگي پاسخدهي، همراه با حالت بيش برانگيختگي هستند. ساير علايم عبارت است از افسردگي، اضطراب و مشكلات شناختي نظير ضعف تمركز.

روشهای درمان بیماری

روان درماني
رهيافت هاي عمده جهت مواجهه با اين اختلال، حمايت، تشويق بيمار براي بحث درباره واقعه مزبور و آموختن انواع مكانيسم هاي مدارا (نظير آرام سازي عضلات) مي باشد.

دارو درماني
مهار كننده هاي انتخابي بازجذب سروتونين (SSRI) نظير سرترالين و پاروكستين به دليل كارايي، قابل تحمل بودن و بي خطر بودنشان، خط مقدم درمان PTSD را شامل مي شوند. داروهاي SSRI علايم مربوط به تمام گروههاي علامتي PTSD را كاهش مي دهند و علاوه بر رفع علايمي كه مشابه افسردگي يا ساير اختلالات اضطرابي هستند، در بهبود علامتهايي كه منحصر به PTSD مي باشند نيز مؤثرند.



۵ . اختلال پانیک


مشخصه اصلي اختلال پانيك، وقوع خود به خود و غيره منتظره حملات پانيك است كه شامل حملات و دوره هاي مجزاي ترس شديد هستند. فراواني بروز حملات از چند نوبت در روز تا صرفا تعداد انگشت شماري حمله در يك سال فرق مي كند.
نخستين حمله پانيك اغلب كاملاً خود به خود است. اما گاه حمله هاي پانيك به دنبال آشفتگي، فعاليت بدني، فعاليت جنسي يا آسيب هيجاني متوسطي روي مي دهند. وقتي حمله پانيك آغاز مي شود، علايمش در عرض ده دقيقه به سرعت تشديد مي شود. علايم رواني عمده اين بيماري عبارتند از، ترس مفرط و احساس قريب الوقوع بودن مرگ و نابودي. بيمار غالباً نمي تواند علت ترس خود را بيان كند. ممكن است دچار اغتشاش شعور شود و در تمركز اشكال پيدا كند. برخي نشانه هاي جسمي حمله پانيك عبارت است از افزايش ضربان قلب، احساس تپش قلب، تنگي نفس و تعريق. بيمار اغلب مي كوشد محلي را كه در آن قرارگرفته است ترك كند تا از كسي كمك بگيرد. حمله عموماً بيست دقيقه و ندرتاً بيش از يك ساعت طول مي كشد.
بيمار ممكن است در حين حمله دچار مسخ شخصيت (depersonalization)يا مسخ واقعيت (derealization) شود.
علايم حمله پانيك ممكن است سريع يا به تدريج برطرف شود. گاه بيمار در فاصله حملات از ترس اينكه حمله ديگري به سراغش بيايد، دچار اضطراب انتظار مي گردد.
نگراني جسمي از مرگ به دليل مشكل قلبي يا تنفسي ممكن است كانون اصلي توجه بيمار در حين حلمه پانيك باشد. گاه بيمار فكر مي كند تپش قلب و درد قفسه سينه اش نشانه آن است كه دارد مي ميرد. حدود ۲۰% از بيماران در حين حمله دچار حلمه هاي افتش (سنكوپ) مي شوند. اين بيماران افراد جوان ۲۰ تا ۳۰ ساله هستند كه به بخش فوريت ها مراجعه مي كنند و با اينكه از نظر جسمي سالم اند، اصرار مي كنند كه دچار حمله قلبي شده اند و دارند مي ميرند.
اختلال پانيك اغلب با آگورافوبيا (گذرهراسي) همراه است. در آگورافوبيا، بيمار از هر موقعيتي كه در آن دست يابي به كمك مشكل باشد، سرسختانه اجتناب مي كند. آنها دوست دارند در اماكني مثل خيابان هاي شلوغ، مغازه هاي پرازدحام، فضاهاي سربسته (مانند زيرپل و آسانسور) و وسايل نقليه در بسته (مانند مترو، اتوبوس يا هواپيما) يكي از دوستان يا اعضاي خانواده همراهيشان كنند.

روشهای درمان بیماری

دارو درماني
آلپروزولام و پاروكستين، از داروهاي مورد استفاده در درمان اختلا پانيك هستند. درمان شناختي- رفتاري با گروه درماني و خانواده درماني به بيمار و خانواده اش كمك مي كند كه خود را با واقعيت وجود اين اختلال در فرد بيمار و مشكلات رواني- اجتماعي ناشي از آن سازگار سازند.